تبلیغات
ره گم کرده نقشه راه در قلب توست - معجزات و كرامات امام علی (ع)
تاریخ : چهارشنبه 6 آذر 1392 | 05:11 ب.ظ | نویسنده : ره گم کرده
 زنى كه خواست با پسر خود ازدواج كند  
امیرالمومنین علیه السلام به وشاء فرمود: به محلتان برو! زن و مردى را بر در مسجد مى بینى با هم نزاع مى كنند آنان را به نزد من بیاور، وشاء مى گوید بر در مسجد رفتم دیدم زن و مردى با هم مخاصمه مى كنند، نزدیك رفتم و به آنان گفتم امیرالمومنین شما را مى طلبد، پس همگى به نزد آن حضرت رفتیم .
على علیه السلام به جوان فرمود: با این زن چكار دارى ؟
جوان : یا امیرالمومنین ! من این زن را با پرداخت مهریه اى به عقد خود در آوردم و چون خواستم به او نزدیك شوم ، خون دید و من در كار خود حیران شدم . امیرالمومنین علیه السلام به جوان فرمود: این زن بر تو حرام است و تو هرگز شوهر او نخواهى شد.
مردم از شنیدن این سخن در اضطراب و تعجب شدند.
على علیه السلام به زن فرمود: مرا مى شناسى ؟
زن : نامتان را شنیده ، ولى تاكنون....

 زنى كه خواست با پسر خود ازدواج كند  
امیرالمومنین علیه السلام به وشاء فرمود: به محلتان برو! زن و مردى را بر در مسجد مى بینى با هم نزاع مى كنند آنان را به نزد من بیاور، وشاء مى گوید بر در مسجد رفتم دیدم زن و مردى با هم مخاصمه مى كنند، نزدیك رفتم و به آنان گفتم امیرالمومنین شما را مى طلبد، پس همگى به نزد آن حضرت رفتیم .
على علیه السلام به جوان فرمود: با این زن چكار دارى ؟
جوان : یا امیرالمومنین ! من این زن را با پرداخت مهریه اى به عقد خود در آوردم و چون خواستم به او نزدیك شوم ، خون دید و من در كار خود حیران شدم . امیرالمومنین علیه السلام به جوان فرمود: این زن بر تو حرام است و تو هرگز شوهر او نخواهى شد.
مردم از شنیدن این سخن در اضطراب و تعجب شدند.
على علیه السلام به زن فرمود: مرا مى شناسى ؟
زن : نامتان را شنیده ، ولى تاكنون شما را ندیده بودم .
على علیه السلام تو فلان زن دختر فلان و از نوادگان فلان نیستى ؟
زن : آرى ، بخدا سوگند.
حضرت امیر: آیا به فلان مرد، فرزند فلان در پنهانى بطور عقد غیر دائم ، ازدواج نكردى و پس از چندى پسر زاییدى و چون از عشیره و بستگانت بیم داشتى طفل را در آغوش كشیده و شبانه از منزل بیرون شدى و در محل خلوتى فرزند را بر زمین گذارده و در برابرش ایستاده و عشق و علاقه ات نسبت به او در هیجان بود،دوباره برگشتى و فرزند را بغل كردى و باز به زمین گذاردى و طفل ، گریه مى كرد و تو ترس رسوایى داشتى ، سگهاى ولگرد اطرافت را گرفته و تو با تشویش و ناراحتى مى رفتى و بر مى گشتى ، تا این كه سگى بالاى سر پسرت آمد و او را گاز گرفت و تو بخاطر شدت علاقه اى كه به فرزند داشتى سنگى به طرف سگ انداخته سر فرزندت را شكستى ، كودك صیحه زد و تو مى ترسیدى صبح شود و رازت فاش گردد، پس برگشتى و اضطراب خاطر و تشویش فراوان داشتى ، در این هنگام دست به دعا برداشته و گفتى : بار خدایا! اى نگهدارنده ودیعه ها.
زن گفت : بله ، بخدا سوگند همین بود تمام سرگذشت من و من از گفتار شما بسى در شگفتم .
پس امیرالمومنین علیه السلام رو به جوان كرد و فرمود: پیشانیت را باز كن ، و چون باز كرد آن حضرت جاى شكستگى پیشانى جوان را به زن نشان داد و به او فرمود: این جوان پسر توست و خداوند با نشان دادن آن علامت به او نگذاشت به تو نزدیك گردد؛ و همان گونه از خدا خواسته بودى فرزندت را حفظ كند، او را برایت نگهداشت ، پس شكر و سپاس ‍ خداى را به جاى بیاور .

منبع: قضاوت های حیرت انگیز امام علی (ع)


برچسب ها: امام علی(ع)، حیرت انگیز، معجزه و کرامت، ازدواج، مادر،

  • گلوله
  • بک لینک
  • تیم بلاگ
  • دست نویس