تبلیغات
ره گم کرده نقشه راه در قلب توست - خاطرات دوران دفاع مقدس
تاریخ : چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 | 04:08 ب.ظ | نویسنده : ره گم کرده
صلوات

رسم بر این بود که مربی و معلم سر کلاس آموزش اول خودش را معرفی می‌کرد. یک روحانی تازه وارد به نام «محمدی» همین کار را می‌کرد. اما تا فامیلش رو می گفت، همه یکصدا صلوات می‌فرستادند. دوباره می‌خواست توضیح بدهد که نام خانوادگی‌ام … که صلوات بلندتری می‌فرستادند.
بچه ها حسابی سرکارش گذاشته بودند و او گمان می‌کرد که برادران منظور او را متوجه نمی‌شوند و این بهانه‌ای برای شوخ طبعی و کسب ثواب الهی می‌شد.

ترکش ریزی، آمبولانس تیزی…

وقتی عملیات نمی‌شد و جابجایی صورت نمی‌گرفت نیروها از بیکاری حوصله‌شان کم می‌شد،‌ نه تیر و ترکشی نه شهید و مجروحی و نه سرو صدایی، منطقه یکنواخت و آرام بود آن موقع بود که صدای همه درمی‌آمد و بعضی‌ها برای روحیه دادن به رزمنده ها، دست به سوی آسمان بلند کرده و می‌گفتند: «اللهم ارزقنا ترکش ریزی، آمبولانس تیزی، بیمارستان تمیزی، و غذاها و کمپوتهای لذیذی…»
… و همینطور قافیه سر هم می کرد و بقیه آمین می‌گفتند



طبقه بندی: طنز، فرهنگی، و...،

  • گلوله
  • بک لینک
  • تیم بلاگ
  • دست نویس